![]() |
![]() |
|
|
بازگشت.......... با عرض سلام مجدد اما با تاخير طولاني خدمت همه دوستان و دشمنان احتمالي خودم .بهر حال يه آدم نظامي مي تونه دشمن هم داشته باشه . الان كه دارم اين مطلب رو مي نويسم توي اداره اي كه بهش خدمت ظاهرا مقدس سربازي مي گفتند هستم كه به همه و مخصوصا خودم ثابت بشه كل 2 سال وقت تلف كني است . البته اگه مطالب قبلي خودم كه 1 سال پيش نوشتم رو خونده باشيد تاييد نظريات من مي شه .تو اين مدت خيلي چيز ها رو از دست دادم چهار سال سرمايه گذاري فكري براي رشته اي كه بهش علاقه داري اونوقت توي 2 سال تقريبا همشو خنثي كني . از چيز هاي بزرگي كه از دست دادم روحيه ادامه تحصيل و آينده مبهم خودمه. با اينكه الان سرم از دو جهت خلوت شده (منظورم جلوي مو هام و دومي وقت آزاد بيشتر هستش) اما روحيه دوباره خوندن رو ندارم مثلا يكيش همين ارشد سراسري رو كه پيش رو دارم اما انگار نه انگار . اما يه چيز برام خيلي با ارزشه كه توي اين همه مدت نظرم راجع به خودم هميشه مثبت بوده و اعتماد خاصي به خودم دارم و كمتر پيش اومده كه از كار هاي خودم پشيمون بشم . اينك دقيقا يكسال از اعزام اجباري من مي گذره . 2 ماه از زمستون رو كه آموزشي توي حسن رود بودم . حدود 8.5 ماه تهران وحدود 2 ماه هم هست كه اومدم انزلي. بله درست شنيديد. بر خلاف ميل يك سال پيش خودم كه دوست داشتم دور از شهر خودم باشم اما ديگه از محيط شلوغ و بي سر و سامان خوابگاه پايگاه تهران خسته شده بودم و در شرايطي هم نبودم كه بتونم خونه اي رو اجاره كنم.اونم توي شهري مثل تهران . اين مدت كلي خاطرات تلخ و شيرين رو سپري كردم. از روزي كه تهران حضور داديم و بچه ها با لباس افسري ذوق و شوق و در عين حال دلهره خاصي نسبت به آينده مبهم خودشون داشتن . بعد از يكي دو روز كم كم ارتباط ها با هم كم شد . از بس پايگاه بزرگي بود . از عيد براتون بگم كه براي اولين بار توي ارتش آماده باش اعلام شد و كسي حق خروج از استان رو نداشت و ما حتي 29 اسفند و سر گل همه اينها تحويل سال رو هم اونجا بوديم هفت سين ما رو چيز هاي عجيب و غريبي تشكيل مي داد . از سيم كارت گرفته تا سگك كمر بند .سنجاق و.... سر آخر سجاد (يكي از بچه ها ) رو نشونديم وسط . آره بخنديد حتي خود من هم به چيز هايي كه روي پيشوني من نوشته مي خندم . فقط 3-2 روزي رو بصورت قاچاقي رفتيم ولايت و خلاصه عرض كنم عيدمون زهر مار شد . دقيقا همون طور كه حدس مي زدم چون من اگه قبلا به چيز هايي كه روي پيشوني من نوشته شده يك كم اعتقاد داشتم با اين اوضاع ايمان من صد برابر شد . بهر حال توي 9-8 ماهي كه تهران بودم حدود 7-6 جا رو براي اسكان جا به جا كرديم و كلي بهتون بگم دغدغه ما بيشتر خوابگاه بود تا خود خدمت . چون ما افسر وظيفه بوديم . يعني اگه سرباز صفر بوديم وضع معيشت ما بهتر مي شد . بطور كلي رفتار ارتش با افسران وظيفه زياد خوب نيست چون لباس ما همون لباس فرماندهان خودمون بود و با اين بي سر و ساماني هاي برنامه ريزي شده بايد يه جورايي جبران مي كر دند. جديد ترين برنامه هم باند قرمز رنگي هست كه دو طرف شلوار دوختيم تا از كاركنان پايور متمايز بشيم . اما ديگه برام هيچ چيز مهم نيست و فقط به زمان كمتر از 8 ماه به پايان خدمت فكر مي كنم. قبل از اينكه بيام انزلي تصميم داشتم براي ارشد سراسري كه بهمن ماه برگزار مي شه بخونم اما انگار سحر و جادو شده ام و روحيه اين كار رو از دست دادم ولي بي كار ننشستم و دارم به روش خودم زبان انگليسيم رو تقويت مي كنم تا بعد از خدمت براي فكر هايي كه تو سرمه به دردم بخوره . البته نيم نگاهي به فراگير ارشد و آزاد هم دارم اما خودمو به آب و اتش نمي زنم . اخيرا بعضي از جمعه ها هم با يكي از گروه هاي كوهنوردي اينور و اونور مي ريم و يه جورايي خودمو مشغول نگه مي دارم تا يادم بره كه چه كلاهي داره سرم مي ره . بعد از غيبت طولاني من براي نوشتن مطلب فكر كنم همين قدر كافي باشه تا بعدا كم كم به حالت عادي برگردم و مطالب جديد بنويسم . خوشحال مي شم اگه نظر هم بديد تا بعد ...... حسابدار سرباز 02/10/86 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:36 توسط فرزاد |
|
|
تهران – نيروي دريايي –ميدان رسالت – كوهك و حسابدار سرباز با عرض سلام خدمت همه خصوصا وفاداران به وبلاگ من كه با وجود مشغله ظاهرا مقدس سربازي منو به يه آپديت ناقابل تشويق كردن... بله دوستان اين حسابدار سرباز هست كه داره باهاتون صحبت مي كنه... جدي جدي سرباز شده و همچنان به آينده مبهمي چشم دوخته . تا اينجاي كار2 ماه عمرمون رو فداي پرچم كرديم و 18 ماه ديگه مونده تا كارت پايان خدمت لعنتي رو بگيرم .كارتي كه سرنوشت منو تا اينجا عوض كرده هم از ارشد هم از كار و ... ما رو عقب انداخته . خدمت دوستان بگم كه آموزشي 56 روزه ما توي پادگان نامجو نيروي دريايي حسن رود انزلي گذشت و بقيه رو هم بايد تهران خدمت كنم . طي دوران آموزشي به ما مي گفتن آقاي دانشجو خيلي جالبه فكر مي كرديم دورانش به سر اومده اما ديديم نه . اينم بگم كه توي ارتش به مدرك خيلي اهميت ميدن تا جايي كه ما الان بعد آموزش با فرمانده گروهان خودمون هم درجه هستيم. الان كه آموزشي تمام شده لباس افسري بهمون دادن و تا 2 ماه ديگه درجه ناوبان دوم تفنگدار دريايي رو بهمون مي دن و جالبه بدونيد كه دقيقا معادل ستوان دوم توي ارتش هست . از سختي هاش نمي گم تا دلتون بسوزه (منظورم دختر ها و معاف از خدمت ها هست ) اما روز آخرآموزشي كه روز ترخيص بهش مي گن روز غريبي هست . آدم بد جور دلش مي گيره ولي نميتوني گريه كني خنده هاي مصنوعي براي خوب جلوه دادن روحيه و ... چون به ما گفتن تو ديگه مرد شدي و اينجاست كه موهاي تنت سيخ ميشه و بايد به فراموش كردن خيلي چيزها عادت كني و يه جورايي پوست كلفت باشي تا بتوني دوام بياري و گرنه آدم دق مي كنه . هم اينكه از دوستان جدا مي شي و معلوم نيست كه بتوني دفعه بعد اونا رو ببيني و هم اينكه هر كي يه شهري تقسيم ميشه و باقي ماجرا . تقسيم توي نيروي دريايي طوري هست كه يا شمال مي افتي يا جنوب به علاوه تهران كه مقر فرماندهي كل ارتش اونجاست و منم اونجا افتادم . تا اونجايي كه اطلاع دارم ساعت كاري ما تا ساعت 2 عصر هست و بقيه اش مال خودمونه كه مي تونم دنبال كار نيمه وقت باشم . برنامه طوري هست كه كه ساعت 7 صبح شنبه 5 اسفند بايد خودمونو اونجا با لباس جديد افسري معرفي كنيم و ديگه از پوتين و لباس خاكي و ... خبري نيست . جالب اين كه شنبه بايد اونجا باشم و چهار شنبه صبح توي رشت كنكور ارشد دارم . شانس بهتر از اين نمي شه . دوستان گرامي همين چند خطي رو هم كه نوشتم شانسي بود و بيش از اين فعلا فرصت ندارم . در اولين فرصت باز هم مطلب مي نويسم . لطفا ما رو از نظرات خودتون بي نصيب نگذاريد. براي همه جوونا آرزوي موفقيت و كاميابي مي كنم farzad_s_62@yahoo.com ارادتمند حسابدار سرباز 03/12/85 |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 1:10 توسط فرزاد |
|
|
بالاخره رفتني شديم مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود تو خلوت آيينه ها به انتظار نشسته بود مي خواست كه از اينجا بره اما نمي دونست كجا دلش پر از گلايه بود ولي نمي دونست چرا دفتر خاطرات شو رو طاقچه جا گذاشت و رفت عكسهاي يادگاري شو براي ما گذاشت و رفت دل كه به جاده مي سپرد كسي اونو صدا نكرد نگاه عاشقونه اي براي اون دعا نكرد حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمي زنه تو لحظه هاي بي كسي اش پرنده پر نمي زنه با كوله بار خستگي تو جاده هاي خاطره مسافر خسته من يه عمره كه مسافره ----اگه مي خواهيد حس تايپ كردن اين شعر رو درك كنيد اولين ترانه از اولين كاست مستقل شادمهر (مسافر ) رو تنهايي و با صداي بلند (يا توي هد فون ) خوب گوش كنيد . بله درست متوجه شديد , باز هم قصه تكراري سربازي يكي كه دوست نداشت بره خدمت اما رفت , ديگه از هيچي نمي نالم , آ خه فردا بايد خودمو معرفي كنم . كيفيت اين 2 سال اصلا برام مهم نيست , مهم اين بود كه نبايد ميرفتم كه نشد . اگه پدرم 6 سال بزرگتر بود الان معاف بودم اما اينم كه عمرا بشه كاري اش كرد .بگذريم ديني هست كه بايد اجبارا ادا بشه فقط بازم مي گم خدمتي كه اجباري باشه باور كنيد مقدس نيست... . به حوزه رفتم و اعزام گشتــم |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 0:25 توسط فرزاد |
|
|
با سلام دوباره : شايد اولش فكر كنيد اين دفعه پاي ارنست همينگوي رو وسط بكشم , اگه اينطور فكر مي كنيد پيشنهاد مي كنم داستان رو تا آخرش بخونيد. اگه داستان فبلي رو خونده باشيد از اشتياق وافر افراد به مدرك و مبدل شدن آنها به داراييهاي ثابت و ساير عواقب اون براتون گفتم . حالا امروز راههاي ورود به اين چرخه رو بررسي مي كنيم . حدود يكي دو دهه است كه به دنبال گرايش افراد به دانشگاه و كنكور موسسات دلسوزي بوجود اومدند ويا گسترش پيدا كردند كه ما رو به اين چرخه هدايت و يا منتقل كنند ولو به زور ( حالا بعضي ها كلاس راه اندازي مي كنند و بعضي ها كتاب فروش شدند و بعضي ها ... . ) . خدا عمرشون بده هم اونا يه چيزي كه چه عرض كنم خيلي گيرشون مياد و ما هم كه طبق معمول برنده بازي هستيم , حالا اگه نبردين تقصير خودتونه .اما حتما مي دونيد چيزي كه توش پول توش باشه هميشه رقيب به وجود مي آد و اينجاست كه تعداد دكان و بازار اين موسسات كه جديدا دارن به بنياد هم تبديل مي شن سر به فلك مي زنه و شما وارد مرحله جديدي به نام انتخاب مي شويد . كلي وقت و انرژي صرف مي كنيد تا مبادا مثلا سرتون كلاه بره اما اگه به شما بگم كه در هر صورت سر كاريد شايد تعجب كنيد , اما جالبه بدونيد كه كلاه وسيله ايست كه چه سرتون بذارند يا بردارند يه معني بيشتر نمي ده , بله درست حدس زدين وچقدر خوبه كه آدم لا اقل بدونه كه سر كاره .. آنكس كه بداند و بداند كه بداند , اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آنكس كه بداند و نداند كه بداند , آگاه نماييد كه بس خفته نماند آنكس كه نداند و بداند كه نداند, لنگان خرك خويش به منزل برساند آنكس كه نداند و تداتد كه نداند, در جهل مركب ابد الدهر بماند خب زيادي مبهم شد اما اصلا نگران نباشيد چون اين نويد رو به شما مي دم كه وزارت علوم و زير مجموعه هاي اون شما رو تنها نگذاشته و حالا حالا ها هم ول كن قضيه نيستن , اونا با پيروي از آموزش و پرورش هر سال توي آزمايشگاههاي تخصصي خودشون محصولاتي رو استخراج كرده و جالب اينكه حاضر نيستن دستاورد هاشون رو حتي روي موشها امتحان كنند و مستقيما به خورد ما مي دن .همين جا به عرضتون برسونم كه شما اصلا با اين محصولات غريبه نيستين . چند سالي هست كه وقتش رسيده كه متوجه بشن كه كنكور چه نوني رو به اين موسسات قرض مي ده و به اين نتيجه رسيدن بياييم به جاي ايجاد انشعاب روي اين موسسات , در هاي ورودي خود دانشگاه رو منشعب كنيم. ( بچه هاي حسابداري فكر و خيال پياده كردن حسابداري شعب روي اين قضيه رو بي خيال شن , چون اونا خودشون بهتر مي دونن كه چطور آخر سال ترازها رو پاستوريزه ارايه بدن .) يعني يه جورايي عزم خود رو بر تخته كردن دكان اين موسسات جزم كرده اند و انواع و اقسام شعبه ها رو مثل : روزانه + شبانه +نيمه حضوري + غير انتفاعي +مجازي+ علمي و كاربردي + آزاد + پيام نور و گل سرسبد همه اينها فراگير رو خلق كرده و باز هم دارن روي خلاقيت خودشون كار مي كنند و شما در آينده اي نه چندان دور مي توانيد شاهد محصولات جديد تر هم باشيد . اما حتما مي دونين كه چرخ بايد بچرخه يعني اون موسسات هم از رو نمي رن و خيلي زود خودشونو با شرايط جديد سازگار مي كنن , و با شعار هايي مثل(( شما هم بدون كنكور وارد دانشگاه سراسري بشين )) آدم كه اين آگهي هي رو مي خونه اولش فكر مي كنه كه بابا ايول , شما هم واسه خودتون دانشگاه زدين , اما خوب كه توجه مي كني مي بيني كه براي همين دوره هاي فراگير كلاس آمادگي گذاشتن و تا همه در جريان قرار بگيرن , يه چند سالي هم چرخ اين طوري مي چرخه تا برسه به پروژه بعدي . جالبتر اينكه بدونيد اين موسسات به اين نتيجه رسيدند كه گروه هدف فقط نبايد كنكوري ها باشن و دارن روي مقاطع پايين تر حتي ابتدايي سرمايه گذاري مي كنن . صحبت چرخ هست و كاريش هم نميشه كرد . اگه باز هم نمي خواين دردسر كلاس آمادگي واين جور چيز ها رو به خودتون بديد پيشنهاد مي كنم : 1- دانشگاهتون رو انتخاب كنيد . 2- سر كيسه رو به ميزاني كه بهتون اعلام ميشه شل كنيد . فكراي عجيب وغريب نكنيد , يه مثال مي زنم مثلا دانشگاه تهران رو اگه انتخاب كرديد مستقيم توي دوره فراگير همون دانشگاه ثبت نام كنيد و باقيش هم خدا بزرگه . البته دانشگاه تهران الان ديگه سيستم رو گسترش داده و سازمان پرديس دانشگاه تهران رو ايجاد كرده و شما مي تونيد از اساتيد اون بهره مند بشين البته با پول بيشتر. اين سرويس رو ساير دانشگاهها مثل خواجه نصير ,امير كبير, شريف , علامه و ... هم ارايه مي دن. فكر كنم ديگه همه به اين نتيجه رسيديد كه تحصيلات عالي در حال حاضر به دو عامل پول و تلاش بستگي داره , يعني عامل كنكور جاي خودشو با پول عوض كرده و فقط زحمت پاس كردن واحد روي دوش شما سنگيني مي كنه كه احتمالا براي اين معضل هم يه فكري مي كنن كه داشگاه آزاد اولين استارت رو زد و واحد قزوين امسال همه رو شرمنده خودش كرد و به دانشجويان اين اجازه داد كه پايان ترم سر جلسه اگه امتحان سخت بود جلسه رو ترك و درس مربوط رو حذف كنن .و در صورت تاييد سازمان مركزي بصورت سراسري اين طرح اجرا بشه. خداييش مغز اقتصادي رو حال مي كنين . حسابشو بكنيد اگه طراحي سوالات با هماهنگي واحد مريخ و ساير سيارات منظومه شمسي انجام بشه چه پولهايي كه از اين بابت به سوي دانشگاه سرازير ميشه . و شايد تا يه مدت ديگه زماني كه نمره رو روي برد ديديد هم بتونيد درس رو حذف كنيد. به هر حال تا زماني كه معيار ديگري به جز نمره و معدل نباشه و سطح معلومات رو با زياد خوندن شب امتحان سنجش ميكنن وضع همينه. در پايان به ذكر يه آمار بسنده مي كنم و اون اينكه از حدود يك ميليون دانشجو كه در سال پذيرش مي شن فقط پنجاه هزار نفرشون كاملا مجاني درس مي خونن و اينكه اگه مي خواين بدونيد كه سرنوشت ارنست همينگوي چي شد بگم كه ايشون علاوه بر نويسندگي , شكارچي هم بودن و يه روز حين تميز كردن تفنگشون دستشون ناگهان به طرف ماشه ميره و به دست خوش كشته ميشه . پس خيلي مهمه كه بدونيدداريد چي كار مي كنيد , راستي زنگها براي چه به صدا در مي آيند ؟ Anzali-farzad.blogfa.com حسابدار سرباز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:2 توسط فرزاد |
|
|
با سلام مجدد به همه دوستان :
فكر كنم از آخرين مطلب من يك ماه گذشته , چند تا دليل داره يكي اينكه ما ها در روز اتفاقات جالب زياد ميبينيم و ميشنويم اما اگه قرار باشه همه رو ياد داشت برداري كنيم , اولا بايد كلي وقت صرف كرد كه برا من يكي امكان پذير نيست ودوما اين كاررو به صورت تخصصي رسانه ها انجامش ميدن .
شايد يه روزي برم دنبال رشته روز نامه نگاري . اما فعلا وقت , وقت ارشد بازي و بعدش هم خدمت ظاهرا مقدس سربازي هست و يه جورايي اين روزا همه فكر و ذكر من شده همين . به قول دوستان خدمتي كه اجباري باشه ديگه مقدس نيست .
اما من مي خوام فصل تازه اي رو در اين مورد به شما نشون بدم كه به مذاق خيلي ها شايد خوش نياد .
خيلي ها به حقوق برابر بين زن و مرد اهميت ميدن و بد جوري هم بهش اعتقاد دارن , خب اگه خودتونو واقع گرا مي دونيد ادامه مطلب رو هم بخونيد :
در حال حاضر يك زن و مرد رو درشرايط برابر در نظر بگيريد كه به طور همزمان فارغ التحصيل
مي شن , صرف نظر از موضوعاتي مثل ازدواج و ... دختره بلا فاصله ميره و تو صف جويندگان كار قرار مي گيره (البته براي افراد عادي = بدون بند پ = پارتي) اما پسره بعد از اون 2 سال جوونيشو بايد فدا بكنه
تا توي اون 2 سال هر چي توي اون 4 سال توي دانشگاه خونده بود يادش بره . و در اون طرف قضيه دختر ها به تجربه كاري شون افزوده ميشه و تا سربازي پسرها تمام بشه هم 2 سال عمرشونو باختن و هم از 2 سال تجربه محروم شدن .پس ميشه 4 سال عقب موندگي
البته اين محاسبات برا چند گروه اصلا ارزشي نداره گروه اول خود دختر ها چون ربطي به اونا پيدا نميكنه
گروه دوم افرادي كه خدمت كردن و به خيال خودشون مي گن ما رفتيم پس شما هم بايد بريد.
زمانه طوري شده كه تا مشكلي زندگي آدم رو تحت تاثير قرار نده به دنبال بر طرف كردنش نميره .
حالا بگيم اكه سربازي نريم چي پيش مياد ظاهرا فكر خوبيه اما اگه بدونيد كه بدون كارت پايان خدمت كار كه سهله نه ميتوني معامله اي انجام بدي و از همه جالب تر مدرك 4 سال درس خوندنت رو هم بهت نميدن
يعني يه آدمي رو فرض كنيد فاقد هر گونه حقوق اجتماعي . يه جورايي ميشي مثل افغاني هايي كه قاچاقي دارن زندگي ميكنن .
خب در مطالب بالا شما اثري از عدالت ديديد پشت گوشتون رو هم ديديد .
توي اين يك ماهي كه نبودم داشتم براي كنكور اسفند ماه (ارشد) خودمو آماده ميكردم اين افكار منو به جايي رسونده كه به اين فكر افتادم كنكور امسال رو بي خيال شم و تا كارت دستم نرسيده دور ادامه تحصيل خط بكشم . ادامه تحصيلي كه نتوني دو زار ازش استفاده كني به چه درد ميخوره , حالا برو دكترا هم داشته باش همش ميشه كشك .
گفتم كنكور منو ياد آگهي دانشگاه هاي معتبري چون خواجه نصير طوسي , شهيد بهشتي , تهران , شريف و ...كه بدون كنكور و كاملا قانوني دانشجو جذب ميكنن البته با شهريه بالا در حدي كه امورات دانشگاه بگذره
پس نتيجه ميگيريم كه كنكور براي افراد عادي هست اما جالبه بدونيد كه كه يكي از دوستام امسال با رتبه 120 ارشد سراسري شبانه قبول شده و ثبت نام ترم اولش حدود يك ميليون تومن تموم شده , پس باز هم كشك بودن كنكور رو نتيجه ميگيريم كسي كه مي خواد سراسري بخونه ديگه يك ميليون تومن چه صيغه اي هست ؟
طبق معمول باز هم ميگذريم :
اول دي ماه اعزام مي شم و تقويم رو كه نگاه كردم به مرداد ماه 87 رسيدم . يعني 2 سال سرشار از نا اميدي
چه حال گيري هست اونم موقعي كه اول زمستون بري . ديگه تك تك اعضاي بدن آدم به حرف مياد .
مطالبي كه نوشتم شايد به درد كسي نخوره اما اينو مي خواستم به اونايي كه ميگن زن و مرد از حقوق اجتماعي برابر برخوردار هستند ثابت كنم كه نظريه اونا هم جز مشتقات شير هستش يعني همون كشك.
تا بعد.....................
ارادتمند شما : حسابدار سرباز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 1:38 توسط فرزاد |
|
|
با سلامي دوباره : امروز مي خوام از مغز اقتصادي دست اندر كاران دانشگاه از هفت دولت آزاد براتون بگم كه براي چرك كف دست چه كارا و فن آوري هايي كه رو نميكنن. من چون توي پيام نور درس مي خوندم هميشه از خداي خودم ناراضي بودم كه اي كاش لا اقل آزاد ميخوندم كه سواي شهريه كلاني كه بايد ميدادم لا اقل كلاس داشت اما الان دارم ميبينم كه هم از لحاظ ريالي جلو افتادم و هم اينكه مدرك ما مورد تاييد وزارت علومه و هم اينكه من يكي رو از استاد و استاد بازي و پاچه خواري و... بي نياز كرد. با اينكه هنوز سربازي نرفتم و بالطبع نميتونم دنبال كار باشم اما آگهي هاي كاريابي رو هر وقت مطالعه ميكنم و مي بينم كه بعضي از ادارات و شركت ها با صراحت خاصي ميگن كه مدارك دانشگاه آقاي جاسبي بايد به تاييد سازمان مركزي برسه . و علاقمندان به تاييد مدارك با مسو ليت خودشون اگه تونستن برن سازمان . و اما اگه از قضيه افزايش غير قانوني شهريه هم كه بگذريم شاهكار جديد شون رو بشنويد كه عين خبر رو پايين براتون گذاشتم : نحوه برگزاري امتحانات پايان ترم دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي در صورت تصويب سازمان مرکزي اين دانشگاه از نحوه سنتي به نحوهاي جديد تغيير خواهد يافت. خوب ظاهرا اين خبر نياز به تفسير داره كه و ميتونين با خوندن تفسيرش پي به مغز اقتصادي آقاي جاسبي و دوستان ببريد كه در واقع نظر چند نفر از خوانندگان اين خبر هست و چون حيفه كه دستكاري بشه بنا بر اين عينا نقل ميشود : 1-واقعاً آدم لذت ميبره از اين همه نو آوری منم يه پيشنهاد دارم ، چطوره به جای اين کارها دانشگاه ازاد در مقابله 2،،3 برابره شهريه همون اول مدرکو بده به دانشجوه مربوطه ، اونم بره ببينه اگه تونس کار گير بياره که هيچ نتونس بياد مدرکشو با يه مدرکه ديگه عوض کنه 2- عجب کار خوبی لااقل اگر دولت موفق به کنترل ارقام نجومی دریافت شهریه و غیره در دانشگاه آزاد شود این دانشگاه میتواند با طرح سوالات سخت امیدوار باشد درآمدش را داشته باشد . 3-من هم يك پيشنهاد براي مسئولين دانشگاه ازاد اسلامي دارم. چطور است به دانشجويان اين اجازه نيز داده شود كه بعد از ديدن نمرات خود در بولتن ديواري درس خود را در مقابل پرداخت مبلغ ناچيزي حذف كنند! حالا برا اينكه دانشگاه آزادي ها زياد دلخور نشن يكي از نقص هاي پيام نور كه بزرگترين عيب اين دانشگاه هم هست رو ميگم و اون دوره هاي فراگيرشه كه قربونش برم نه تو كارش نيست و علاقمندان چه رهگذر و هر طالب علمي رو به خودش جذب مي كنه . اما اينو بدونين كه همين پيام نوري كه ما ازش ميگيم آبروي مملكت و وزارت علوم رو يه جورايي خريده بد نيست بدونين كه حدود 65 در صد پذيش كنكور سراسزي براي پيام نور هست يعني چيزي حدود 200000 نفر و در آخر اينو بگم كه از حدود 800000 داشجويي كه دانشگاه ازاد و سراسري پذيرش مي كنن فقط 50000 نفرشون مجاني درس مي خونن .حرف براي گفتن زياده اما كلي كتاب سرم ريختهكه بايد توي 80 روز مونده به خدمت بخونم . آرزوي آرامش براي دوستان دارم. در ضمن اگه كسي ميتونه در مورد ادامه تحصيل تو خارج و زندگي اونجا تجربياتي در اختيارم بذاره ممنون ميشم . ارادتمند : حساب ساز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:12 توسط فرزاد |
|
|
با سلام مجدد :
قرار بود تو وبلاگ خاطرتم رو بنویسم و ... اما از اول مهردوباره افتادم تو خط خر خونی. حالا نخون کی بخون . شاید باورتون نشه من برا ارشد فقط ۳ ماه وقت دارم آخه با اجازه بزرگترا اول دی ماه عازم خدمت هستم و ۲ماه آموزشی که هیچ فرصتی ندارم و حدود ۱۰ اسفند ماه هم خود آزمون روبرومه . با این تفاسیر ۳ ماه پاییز آخرین بخت من برا ارشد تو ایران لا اقل هست . پارسال که ۳۵۰۰ رتبه ام اومد ... امسال نشد بی خیالش میشم و برا اعزام به خارج البته بعد از خدمت اقدام میکنم . تو ایران برا ادامه تحصیل حتما باید نخبه باشی تا تحویلت بگیرن (به خاطر کمبود منابع ) اما چند تا کشور تحقیق کردم که رشته های مالی رو راحت جذب میکنن . ببینیم سر نوشت با ما چه بازی میکنه. این وبلاگ هم برای ارشد حسابداری به علاقمندان معرفی میکنم مال دوستم آقا حامد هست که حتما به درد کنکوری ها می خوره. قراره امسال بتر کونیم اگه ما رو کله پا نکنه www.hesabdari-arshad.blogfa.com به هر صورت مطلب زیر را از یه وبلاگ برداشت کردم اما دوست داشتم خودم مطلب می نوشتم که دلیل کم کاریم رو هم گفتم ... برا همه شما موفقیت همراه با آرامش آرزو میکنم که دومی ارزشش بیشتره تا بعد.... ارادتمند حساب ساز من که می دونم منظورت چیه!!! شنبه: همون لحظه كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم يكبار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريمصداشو نازك كرد و گفت:«ببخشيد» من كه مي دونم منظورش چي بود.تازه ساعت 5/9 هم كه داشتم بورد رو مي خوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد كرد.آره دقيقآ مي دونم منظورش چيه. اون مي خواد زن من بشه. بچه ها مي گفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون.تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم يكشنبه: امروز ساعت 9 به دانشكده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن. تازه به من گفت:«ببخشيد آقا ميشه شيشه ي پنجرتونو ببندين» من كه مي دونستم منظورش چي بود،اسمش رو هم مي دونستم، اسمش نرگسه مث روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد ، از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج كنم. دوشنبه: امروز به محض اينكه وارد دانشكده شدم سر كلاس رفتم.بعد از كلاس مينا يكي از همكلاسيام جزوه ي منو ازم خواست.من كه مي دونم منظورش چي بود.حتمآ مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه.راستيتش منم از مينا بدم نمياد.از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون.تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم. سه شنبه: امروز روز خوبي نبود.نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يكي از من پرسيد:«ببخشيد آقا امور دانشجويي كجاست؟» من كه مي دونم منظورش چيه اما تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود احتمالآ استقلاليه وقتي جريانو به دوستم گفتم گفت:«اي باب بدبخت منظوري نداشته» اما من كه مي دونم رفيقم به ارتباطات بالاي من با دخترا حسوديش ميشه.حالا به كوري چشم دوستم هم كه شده هر جور شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم. چهارشنبه: امروز وقتي كه داشتم وارد سلف مي شدم يك مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند.يكي از دختراي اردو از من پرسيد :«ببخشيد آقا!دانشكده پرستاري كجاست؟»من كه مي دونستم منظورش چيه اما تو كار درستي خودم موندم كه چطور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا كرده.حيف كه اسمش رو نفهميدم.راستيتش از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون. تصميم گرفتم هر جور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم،طفلكي گناه داره از عشق من پير ميشه. پنجشنبه: يكي از دوستاي هم دانشكده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد.من كه مي دونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه!مي خواد من بي خيال مينا بشم.راستيتش از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون،عمراً قبول كنم. جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم و داشتم خواب عروسي بزرگ خودمو مي ديدم.عجب شكوه و عظمتي بود داشتم انگشتمو تو كاسه ي عسل فرو مي كردم كه ... مادرم يهو از خواب بيدارم كردو گفت برم چند تا نون بگيرم.وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانمي از من پرسيد:«ببخشيد آقا صف پنج تايي ها كدومه؟»من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمراً باش ازدواج كنم. راستيتش از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون، من از دختري كه به نانوايي بياد زياد خوشم نمياد. شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم كه راه بيافتم كه مادرم گفت نمي خواد دانشگاه بري.امروز جواب نوار مغزت آماده است.برو از بيمارستان بگير. راستيتش از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون،مردم ميگن من مشكل رواني دارم. وقتي به بيمارستان رسيدم از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت:«آقا لطفاً چند لحظه صبر كنيد» من كه مي دونستم منظورش چيه ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 1:7 توسط فرزاد |
|
|
سلام دوستان :
اگه با تاخیر میام ناراحت نشین آخه نمی خوام وبلاگم تکراری بشه و به قول یکی از دوستام از عشق و عاشقی هم اینجا خبری نیست . در آستانه سفر فضایی خانم انوشه انصاری یه آدم ظریفی یه نامه به این خانم نوشته و در خواستهایی داشته . گفتم خواندن اون خالی از لطف نیست بعد از اینکه مطالعه کردید لطفا لینک نظر بدهید رو کلیک کرده و نظر بدهید . ضمنا پایین وبلاگ هم آخرین اخبار کامپیوتر و ... رو که هر روز اتوماتیک اپدیت میشه رو هم نظری داشته باشید . تا بعد.......... نامهاي به انوشه انصاري هموطن عزيز، سركار خانم انوشه انصاري 1ـ لطفا از پنجره سمت راست به بيرون نگاه كنيد و ببينيد اشياي معلقي شبيه مرغ و تخممرغ و گوشت و اين جور چيزها و همچنين يك آقاي ميانسال خندهرو نميبينيد؟ چراكه دولت ما هر دفعه اعلام ميكند كه اجناسش گران نشده، و تمام مردم ايران ميگويند گران شده؛ اخيرا هم رييسجمهور گفته بقيه بروند ببينند آقاي الهام از كجا خريد مي كند، از همان جا خريد كنند. ما كه هرچه گشتيم جايي كه اجناسش گران نشده باشد را در اين جا نيافتيم. 2ـ لطفا از پنجره جلويي خوب جلو را نگاه كنيد و اگر چند چيز خيلي بلند به رنگ عاج فيل ديديد، با احتياط به آنها نزديك شويد تا هم سفينهتان آسيب نبيند و هم از قول ما به آن عدهاي كه در سر آن برجهاي عاج مشغول سخنراني هستند بگوييد كه «آقاي مسئول! لطفا از آن بالاي برج عاجت بيا پايين تا هم شما وضع ما را ببيني و هم ما بتوانيم از رهنمودهاي شما استفاده كنيم». 3ـ لطفا چند سوزن خياطي با خودتان ببريد و اگر در طبقات بالاي جوي، بادكنكهايي به شكل آدم ديديديد، سوزنها را به آنها فرو كنيد. نگران نباشيد. اين كار مردمآزاري نيست، بلكه حتي نوع خدمت به مشاوران و معاوناني است كه طي يك سال گذشته، رشد شديد بادكنكي داشتهاند و شديدا برايشان مفيد است! 4ـ به ضميمه نامه يك سيم كارت IR-TCI برايتان ميفرستم. لطفا در هر كجاي فضا توانستيد ده دقيقه بدون قطع و وصل شدن با اين سيم كارت تماس برقرار كنيد، منطقهاش را به ما خبر بدهيد. روي زمين كه همچين جايي را يافت نكرديم، اما چون مسئولان مخابرات ايران ميگويند وضعيت آنتندهي خوب است، لابد يك جايي در جهان وجود دارد كه وضعيت آنتندهي خوب باشد!............. این مطلب برگرفته از سایت بازتاب میباشد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 1:32 توسط فرزاد |
|
|
خيلي گرفتارم وقتي در كوچه و خيابان به دوست و آشنا و فاميل ميرسيم تا گهگاهي كه زندگي شهري اجازه دهد دور هم جمع شويم همچين كه مي پرسيم حالت چطوره ؟ قبل از هر چيز مي گوييم : خيلي گرفتارم ! گ.يي كه بيان اين جمله به نوعي به يك ارزش تلقي شده آنگونه كه اگر نگويد(( خيلي گرفتارم)) هيچ ارزشي براي ديگران ندارد اين پديده شايد به موقعيت مالي بهتر يا به عبارت بهتر ناشي از رقابت كاذبي باشد كه ميان افراد جامعه و بخصوص ميان شهر نشينان رايج شده. افراد اين جمله را ميگويند (چه درست و چه غلط ) بدون آنكه توجه داشته باشند كه اين جمله اولا به معناي آن است كه : دوست عزيز ! من حتي فرصت و حال و حوصله صحبت كردن با شما را هم ندارم و ديگراينكه بيان مدام اين جمله اگر هم گرفتار نباشيم امر را بر ما مشتبه كرده كه گرفتاريم و آدم گرفتار ديگر چگونه ميتواند به پدر- مادر – همسر – فرزندان – برادر – خواهر و ... فكر كند ؟ تلقي اين چنين آرام آرام انسان را منزوي و از جامعه جدا مي كند و حال آنكه انسان موجودي است اجتماعي كه غير از اين دوام نخاهد داشت پس اگر شما خداي نكرده مخاطب اين بحث هستيد از همين الان تصميم بگيريد كه به هنگام پاسخ به ديگران در خصوص احوالتان قبل از هر چيز خدا را شكر كنيد و باب صحبت را از موضوعات مناسب انتخاب كنيد . باور كنيد اگر واقعا گرفتاري شما زياد باشد در آن لحظاتي كه با دوست يا يكي از نزديكان گرم صحبت هستيد گرفتاري ها را فراموش خواهيد كرد و براي سلامتي جسم و روح چه چيزي از اين بهتر ؟ خب دوستان مطلبي كه خوانديد مقاله آقاي حسن باقري است كه در اينجا برايتان نقل كردم اميد وارم همان طور كه براي من تاثير گذار بود براي شما هم باشد . خيلي مشتاق هستم كه نظرات شما رو هم بدونم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 2:19 توسط فرزاد |
|
|
يك توضيح سلام امروز فقط اينو ميخوام بگم حدود 3 هفته اي است كه من آخرين نسخه ويندوز قبل از ويستا رو نصب كردم و يه جورايي بوضوح متوجه شدم كه سرعت سيستم رو كاهش داده اسمش windows xp sp3 هست دوستم ميگفت براي امنيت شبكه خيلي خوبه اما منو از نصبش پشيمون كرده . اما لپ مطلب اينه كه برنامه هاي كاربردي رو هم تحت تاثير گذاشته و هر وقت مثلا مي خوام توي ياهو مسنجر بيام آف هاي من رو پرونده كه تا الان با تذكر و گله چند تا از دوستام پي به اين قضيه بردم. بنابراين بدين وسيله اعلام مي كنم كه جواب ندادن به آف ها رو به پاي سهل انگاري من نذاريد. راستي در مورد سربازي و حاشيه اون اگه مطلبي دستتون رسيد بهم بگين ممنون ميشم. منتظر داستان من درباره سربازي هم باشيد . ارادتمند حساب ساز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 2:7 توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خاطرات دانشجویی + مسایل روز
|
| پیوندها |
|
دوست عزیزم حامد حسابدار شیطونک شاکی راهنمای ارشد حسابداری(حامد فیلی ) بهترین سایت خبری داخلی لبتان خندان |
|
RSS
|